پير آمده ژوبر ( مترجم : على قلى اعتماد مقدم )

8

مسافرت در ارمنستان و ايران ( فارسى )

براى اطمينان از كاميابى خود در اين سفر ، بىاندازه اهميت داشت كه سبب اين مسافرت بهيچوجه آشكار نشود . شاه ايران نيز چنين مىخواست ولى باب عالى نمىخواست كه مسافرين و سياحان اروپائى از استانهاى آسيائى او بگذرند ؛ بعلاوه مأمورين انگليسى و روسى هم كه در خدمت امپراطورى عثمانى به كار گماشته شده بودند براى بهم زدن چنين مأموريتهائى كه موضوعش را ندانند بيكار نمىماندند و سهل‌انگارى نمىكردند . در نتيجه به من دستور داده شد كه روش خيلى احتياط آميزى را پيش بگيرم و من از پاريس در هفتم ماه مارس 1805 به راه افتادم ؛ از آلمان و هنگرى و ترانسيلوانى با چابكى تمام گذشتم و دوم آوريل به بخارست رسيدم و در آنجا به شاهزادهء ايپسى لانتى « 1 » برخورد كردم كه وسايل عبور مرا به قسطنطنيه آسان و فراهم كرد . با كوشش به ميسيورى « 2 » ( مزامبرياى كهن ) رسيدم و راه كرانه‌اى درياى سياه را پيش گرفتم زيرا عبور از سيزبولى « 3 » ، آيين‌دا « 4 » ، و ميديا « 5 » كمتر خطرى برايم پيش مىآورد تا آنكه از چهل كليسا يا آندرى نوپل بگذرم . من اين راه را تا فاصلهء كمى به قسطنطنيه پيمودم و در دهم آوريل به آنجا رسيدم يعنى سى و پنجمين روزى بود كه از پاريس به راه افتاده بودم . به فرمان حكومت نامه‌اى به من داده بودند كه مىبايست آن را به سلطان سليم برسانم . در نتيجه ، نخستين هدف من در هنگام ورودم به قسطنطنيه اين بود كه بار بخواهم ؛ و ليكن نفوذ روسها در ديوان ( باب عالى ) كه بطور مخصوصى از زمان عزيمت مارشال برون « 6 » افزوده شده كار را مشكل كرده بود . پس از مذاكرات خيلى دراز و پردردسر توانستم پنجشنبه ، روزى را كه بنابر رسم سلطان به بيابان مىرود و در آنجا چندگونه تمرين مىكند ، با صدر اعظم به پيشگاهش بار بيابم . من در حقيقت در محل كيات‌خانه « 7 » يا « آبهاى شيرين » به او معرفى شدم . سليم مرا باز شناخت و با نيكوئى پذيرفت ، و نامه‌اى را كه برايش آورده بودم گرفت و آن را در

--> ( 1 ) - Ipsylanti ( 2 ) - Missivri ( Mesembria ) ( 3 ) - Sizeboli ( 4 ) - Ainda ( 5 ) - Midia ( 6 ) - Brune ( 7 ) - Kiaat - Khaneh